X
تبلیغات
رایتل

انتظار پویا(هل من ناصر لنصره مهدی قائم آل محمد؟)

حسین علیه السلام سید الاحرار

بسم الله الرحمن الرحیم


  

مقدمه
آنان که دیندارانه به آزادی می نگرند، گاهی توهمی را پیش می کشند و می پرسند آیا آزادی بر عدالت نیز مقدم است ؟ و با شگفتی دیده می شود که عدالت را از آزادی برتر می انگارند و وجودِ این را به بود یا نمودِ آن مشروط می سازند. در میان اینان آزادی هنوز هم آواره ای بیش نیست؛ چرا که فرع را بر اصل مقدم انگاشته اند.

در پاسخی ساده می توان گفت : خواهش می کنیم برگردید و یک بار دیگر اصول دین ومذهب خویش را برشمارید که اصول دین ، پنج است و اول توحید و دوم عدل . و «توحید» همان اصلی است که در روزگار ما «آزادی » نامیده می شود و آنان که با آزادی مخالفند، با اساس ادیان آسمانی سَرِ ستیز دارند. به این گروه باید همان سخنی را گفت که پیامبر اسلام(ص) دعوت خویش را با آن آغاز کرد: «قولوا لا اله الاّ الله تفلحوا»(۱)

امیر آزادگان حضرت علی (ع) نیز در تأیید و تفسیر همین اصل بود که می گفت : «لا تکن عبد غیرک فقد جعلک الله حُرّاً؛(۲) بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است».

امام حسن و حسین(ع) و امامان دیگر نیز، همه و همه، برای تکامل و تداوم همین اصل می زیستند که سخن همه باورمندان به قرآن کریم هم صدا با خدا همین است که می گفتند: «کلمه لا اله الاّ الله حصنی فمن دخل حصنی اَمِن من عذابی ».(۳) امام حسین (ع) را نیز فقط باید در سلسله همین «سلسله الذهب » جست وجو کرد، صد البته با اجتناب و احتراز از باورهای بنیان برافکن ِ غالیان و افراطیان که آنان غافل از «انّک میّت و انهم میّتون »(۴)اند و «انّما انا بشر مثلکم »(۵) و «کنت من قَبْلهِ لمن الغافلین »(۶) و ده ها آیه دیگر را فراموش کرده اند. کتاب کربلا را تنها با همین رمز می توان گشود که سرور آزادگان خود گفت : «ان لم یکن لکم دین و لاتخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم »(۷).

دقت در اصلِ عدل ـ از اصول مذهب و دین ـ، معلوم می کند که منظور از طرح بحث عدل، نفی ِ جبر و اثبات اختیار و آزادی و انتخاب بوده است ؛ اصل توحید آزادی عقیده و اندیشه را ـ پس از رهایی از هرچه و هرکه غیر خداست ـ تأمین می کند و تعمیم می دهد. اصل دوم (عدل ) نیز آزادی بیان و قلم و عمل را از انسان های زنده و باورمند و اندیشه مند می خواهد. انسانِ بما هو انسان ، انسانیت خود را مدیون و محصول ِ همان آزادی فطری و ذاتی خود می داند و اینک در غربت خویشتن خویش هم صدا با حافظ خدا را می خواند:


در ازل پرتو حُسنت ز تجلّی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد


آیا آفریننده انسان ؛ به خود نمی بالد آن گاه که می گوید: انّا عرضنا الامانه علی السموَات و الارض و الجبال فأبین أن یحملنها و اشفقن منها وحملها الانسان انّه کان ظلوماً جهولا.(۸)


دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند


آری، دیوانه بودن حتی به معنای عوامانه و نازل ِ واژه و حتی با فهم فرودین آن ، بسیار بهتر و برتر از متملّق ماندن و برده بودن است که خفّت و خواری بردگی را حیوان نجس العینی چون سگ نیز برنمی تابد.


آدم از بی بصری بندگی آدم کرد
گوهری داشت ولی نزد قباد و جم کرد
یعنی در خوی غلامی زسگان پست تر است
من ندیدم که سگی نزد سگی سرخم کرد


آزادی و عاشورا
«آزادی» و «آزادگی» واژه های فارسی، به معنای وارستگی و رهایی ، مترادف با کلمه «حرّیّت» در عربی است . این واژه کلمه ای کلیدی ، و ریشه ای در حماسه عاشورا است . تردید نیست که آزادی یکی از اصول بنیادین در حماسه حسینی و قیام عاشورا است . این دو مفهوم در فرهنگ مسلمانان، به ویژه در معارف شیعی، تا آنجا پیش رفته است که می توان گفت: دو کلمه «آزادی » و «عاشورا» پیوسته یادآور یکدیگرند حتی گاه معنای یکی به حوزه دیگری وارد می شود، درست مانند دو کلمه «عدالت » و «علی(ع)» که همیشه تداعی گر یکدیگرند، چنان که اگر علی(ع) نبود، عدالت معنای صحیح خود را در حوزه عمل و میدان اقدام باز نمی یافت.
اگرچه از امام حسین (ع) در کتاب های تاریخی و متون روایی، بیشتر با کُنیت ِ پرآوازه «ابوعبدالله» نام برده شده است، اما در متون ادبی و قصاید حماسی و نیز در لسان شاعران ِ شیعی و بیشتر با کُنیت ِ «ابوالاحرار» و «سرور آزادگان » شناخته شده است. سخن مستند و معروفی که امام حسین(ع) در واپسین لحظات عمرش می گفت، «منشور آزادی » و «حدیث حرّیّت » خوانده شده است .(۹)


«آزادی» در سخن حسین (ع) و یارانش
پیش از همه شهید پیشتاز عاشورا، مسلم بن عقیل است که با صراحت و با تأکید از «آزادی» سخن می گوید. مسلم در ضمنِ رجزی که روز شهادتش در کوفه خواند، چنین گفت :

اُقْسِم ُ لا أُقْتَل ُ اِلاّ حُرّاً

وَ اِن ْ رَأَیْت ُ الْمَوْت َ شَیْئاً مُرّاً(۱۰)
ـ سوگند می خورم که جز در حال حرّیّت و برای آزادی نمیرم
ـ اگرچه مرگ را تلخ ببینم .


همین رجز را پسر مسلم بن عقیل (عبدالله بن مسلم بن عقیل ) روز عاشورا در کربلا تکرار می کرد. پسر نیز با رجز پدر به پیشواز مرگ می شتافت و می گفت :


أَقْسَمت ُ لا أُقْتَل ُ اِلاّحُرّاً
وَ قدَ وَجَدْت ُ الْمَوْت َ شَیْئاً مُرّا
أُکْرِه ُ أَن ْ أُدْعی َ جَباناً فَرّاً
ان َّ الْجَبَان َ مَن ْ عَصَی وَ فَرّا(۱۱)


ـ سوگند خورده ام که جز برای آزادی کشته نشوم

ـ اگرچه مرگ را تلخ یافته ام دوست ندارم ترسویی خوانده شوم که گریخته باشد
ـ ترسو کسی است که خدا را نافرمانی کند و بگریزد.
امام حسین (ع) وقتی دید حُرّ بن یزید ریاحی از قید قبیله و قوم رهیده و قدم به ساحت مقدّس آزادی گذاشته و می خواهد با مرگ ِ انتخابی خود جاودانه گردد به او گفت : «أنت الحرّ کما سمّتک به أمّک . و أنت الحرّ فی الدنیا و أنت الحرّ فی الا خره؛(۱۲) تو آزادمردی، چنان که مادرت تو را با همین نام نامید».
ـ تو نه تنها در این دنیا که در سرای دیگر نیز آزادمردی .
بنا به بعضی روایت ها، امام سجاد(ع) سوگ سروده ای در رثای حُرّ بن یزید سرود که چنین نقل می شود:


فَنِعْم َ الْحُرّ حُرّ بنی ریاح ٍ

صَبُور عند مُشْتَبَک ِ الرِّماح ِ
و نعم الحرّ اذ واسی َ حُسَیْناً
و جادَ بِنَفْسِه ِ عِنْدَ الصّباح ِ
لَقَدْ فازوا الّذی نَصَرُوا حُسیناً
و فازوا بِالْهِدایَه ِ وَ الصّلاح ِ(۱۳)


ـ چه نیک آزادمردی است آزادمرد قبیله بنی ریاح ! آن گاه که نیزه ها از هر سو به او می رسیدند، صبور و مقاوم بود.

ـ و چه خوش عاقبت بود این آزادمرد آن گاه که در کنار حسین ایستاد، جانش را فدای او کرد و پیش از همه در پگاهان از بند تن رهید.
ـ به راستی آنان که حسین را یاری کردند، رستگار شدند و به هدایت و اصلاح دست یافتند.
در ضمن اشعاری که منسوب به امام حسین (ع) است شعر زیر نیز دیده می شود:


وَ قَعْنا فی الخَطایا و البلایا

و فی زَمَن ِ انتقاض ٍ وَ اشْتِباه ٍ
فَصارَ الحُرُّ لِلْمَمْلُوک ِ عَبْداً
فَمَا لِلْحُرِّ مِن ْ قَدْرٍ وَ جاه(۱۴)


هنگامی که ابن اشعث، یکی از فرماندهان سپاه یزید، به زعم خود سرور آزادگان را به تسلیم و بیعت با یزید دعوت می کرد، امام (ع) در پاسخ می گفت : لا والله لا اعطیهم بیدی اعطاء الذلیل و لا افرّ فرار العبید؛(۱۵)

ـ نه ، به خدا سوگند نه به سان ذلیلان، خود را به دست خویش به آنان خواهم سپرد و نه چون گریز بردگان خواهم گریخت .
هنگامی که هنگامه بزرگ در تاریخ اسلام رخ داد و امام آزادگان از اسب به زمین افتاد، با شگفتی و تأسف دید که بیچارگان کوفی خود را چنان باخته و اسیر امیال امیران ستمگر ساخته اند که حتی پیش پا افتاده ترین اصول انسانی را نیز فراموش کرده اند، تا آنجا که به سوی زنان و کودکان یورش می برند؛ در این حال، امام(ع) با صدای رسا فریاد زد: «وَ یْحَکُم یا شیعَه َ آل ِ أبی سُفیان ! ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا أحراراً فی دنیاکم هذه؛(۱۶) وای بر شما، ای پس ْروان ِ تبارِ بوسفیان ، گیرم که شما را دینی نباشد و از روز بازگشت نمی ترسید، دست کم در این دنیای خود آزاد باشید».


امامت و آزادی
امام حسین (ع) در مراحل مختلف و مواقع مناسب با یاران و همراهان خود از اهداف و پیامدهای قیامش سخن می گفت تا همسفران و پیروانش با آگاهی و آزادی همگام و با او همراه باشند. گروهی که می خواستند خبر شهادت مسلم بن عقیل را به امام حسین(ع) بدهند به او گفتند: خبری داریم که اگر بخواهید آشکارا می گوییم وگرنه پنهانی گزارش می کنیم» . امام حسین(ع) به اصحاب و همراهانش نگاهی کرد و فرمود : «من چیزی را از ایشان پوشیده نمی دارم و میان ما و آنان پرده و سرّی نیست ».(۱۷)

پس از آن که همه همراهان از شهادت مسلم بن عقیل باخبر شدند، امام حسین(ع) به آنها گفت : «می بینید که چه بر سر ما آمده است؟ من چنان پیش بینی می کنم که کوفیان ما را تنها خواهند گذاشت و اینک هر که می خواهد تا دیر نشده برگردد.»(۱۸)

یک بار دیگر وقتی که خبر شهادت «عبدالله بن یقطر» به حضرتش رسید، امام (ع) در میان یاران و همراهانش به پا خاست و نامه ای را که خود نوشته بود برای آنان خواند و به این ترتیب و به صورت رسمی و مؤکد از آنان خواست که اگر می خواهند، می توانند بدون هیچ بازدارنده ای برگردند که او عهد خویش از آنان برداشته و آنها را کاملاً آزاد گذشته است .(۱۹)

امام آزادگان حسین(ع) شب عاشورا نیز خطبه ای خواند و از همگان خواست که از تاریکی شب بهره گیرند؛ در صحرا پراکنده شوند و از کربلا دور گردند تا جان به سلامت برند و فرمود که این گروه مرا می خواهند و چون به من دست یابند ازجست وجوی شما دست بردارند.(۲۰)

امام حسین(ع) تا آنجا به آزادی و آزادگی یارانش اهتمام داشت که حتی نمی خواست کسی از آنها در قید قرضی یا گرفتار وامی ـ گرچه اندک ـ باشد. ابن سعد در «الطبقات الکبیر» در این باره روایتی نقل می کند: «یکی از یاران امام حسین(ع) نزد او آمد و گفت : در ذمّه من قرضی است . امام(ع) تا این سخن شنید به همگان گفت : «لا یقاتل معی من علیه دَین ؛ هرکه را قرضی است همراه من نجنگند».(۲۱) و با همین سخن نه تنها از او، بلکه از همه همراهانش خواست تا در همراهی او از هر جهت آزاد باشند و با اختیار کامل گام بردارند.

پسر یکی از انصار به نام «محمد بن بشیر خضرمی» در مرز ری اسیر شد. امام(ع) با شنیدن این خبر یک بار دیگر بیعت خویش برداشت و از او خواست برود و برای آزادی پسرش کاری بکند و به او گفت : «رحمک الله أنت فی حل ّ من بیعتی ، فاعمل فی فکاک ابنک؛(۲۲) خداوند تو را بیامرزاد. بیعت خود از تو برداشتم. برو و برای آزادی پسرت بکوش».


آزادی سیاسی و آزاداندیشی
یکی از شاخصه های مهم سیّدالشهدا(ع) و یارانش ، آگاهی و ایمان به هدف بود. آنان هم در انتخاب ، هم در تداوم راه تا انتهای مقصود، با آگاهی و آزادی راه می پیمودند. این تنها امام حسین (ع) نبود که به نصایح دلسوزانه اما کوتاه بینانه امثال عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر اعتنایی نکرد و فراتر از اندیشه دانشمندان و حبرالاُمّه ها، و پرچم آزادی را برافراشت ، بلکه یاران امام(ع) نیز با آزادْ فکری از همه موانع گذشتند و زنجیرهای دست و پاگیر زندگانی این جهانی را یکی پس از دیگری گسستند.

برای نمونه صفحه ای از تاریخ عاشورا را ورق می زنیم و می بینیم که درباره زهیر بن قین، یکی از سرداران سپاه امام حسین (ع) در عاشورا، نوشته اند: زهیر پس از انتخاب راه و در همان گام نخستین ِ تصمیم ِ بزرگش ، چشم از همه چیز دنیا می بندد. او برای این که همسرش نیز در انتخاب راه نهایی آزاد باشد، وی را طلاق می دهد و با صراحت و اطمینان می گوید: «وطّنت ُ نفسی علی الموت مع الحسین (ع)؛ من جانم را وقف حسین کرده ام تا همراه او بر مرگ چیره شوم». و رو به همراهان و یاران خویش می کند و می گوید: «مَن أَحَب َّ منکم الشهاده َ فلیقم و مَن کرهها فلیتقدّم ؛(۲۳) از شما یاران و همراهانم هرکس دوستدار شهادت است، به پا خیزد ]و با من همراه شود[ و هرکس که نمی خواهد از همین جا بازگردد».


فراتر از آزادی و آزادگی
آن آزادی سرخ که در شفق شهادت و در مشهد سیّدالشهدا دیده می شود، بسی فراتر از آزادیی است که زبانزد همگان است. فاصله این شعارهای خاکی با آن آزادی آسمانی چنان زیاد است که گاه تا مرز تضاد و تناقض نیز پیش می رود. آن آزادی که امام حسین(ع) سرسپردگان سفیانی را به آن فراخواند و گفت : «اگر دین ندارید دست کم در این دنیا آزاده باشید»، پایین ترین حد آزادی است که آن انسان های پست هم توان درک آن را داشتند؛ زیرا این نوع آزادی از ذات انسان ناشی می شود و هرکس که از انسانیت خویش برنگشته و مسخ نشده باشد، همیشه خواهان آن است . اما آن آزادی که در سیره سبز امام حسین(ع) همواره دیده می شود و همچون خورشید در آسمان عاشورا می درخشد، فراتر از این آزادی ابتدایی است و گستره دراز دامن آن تا توحید پیش می رود و عوالم عرفان حقیقی و عشق الهی را در بر می گیرد.

چنین است که سرور آزادگان، و به پیروی از او شهیدان عاشورا، از هر قید و بند می رهند و از خیر خود و خواسته های خویش می گذرند تا به خدای هرچه خیر است برسند؛ تا آنجا که هرگز از مردن و قطعه قطعه شدن هراسی ندارند که با عزم عاشقانه خود مرگ را به مصاف می خوانند تا بر مرگ و زندگی چیره گردند. از امام سجاد(ع) در این باره این روایت نقل شده است: «آن گاه که کار بر پدرم امام حسین (ع) دشوار شد همراهانش به او نگریستند و او را برخلاف حال خویش یافتند که هرگاه کار بر آنان دشوار می شد رنگ چهره شان دگرگون می گشت ، بدنشان می لرزید و دلشان را وحشت فرامی گرفت . اما امام (ع) و برخی از یاران مخلصش چنان بودند که رنگ سیمایشان می درخشید، بدنشان با قوام افزون تری می پایید و جانشان می آرامید و به یکدیگر می گفتند: نگاه کنید هرگز باکی از مرگ ندارد».(۲۴)

گویی مرحوم حجه الاسلام نیّر تبریزی به این حدیث نظر داشته آنجا که گفته است :


هرچه بر وی سخت تر گشتی نبرد
رخ ز شوقش ، سرخ تر گشتی چو ورد
آری آری عشق را این است حال
چون شود نزدیک هنگام وصال


و این همان اصلی است که از آغاز قیام عاشورا از جایگاه ویژه ای برخوردار بود. امام(ع) پیشتر در دعای عرفه از این اصل سخن به میان آورده و در راز و نیاز با خدا گفته بود: «خَسِرَت صَفْقه عَبْدٍ لم تَجْعَل له مِن حُبِّک نَصیباً...، الهی اغننی بتدبیرک عن تدبیری و باختیارک لی عن اختیاری ...، الهی اخرجنی مِن ذل ّ نفسی ...، ماذا وَجَدَ مَن ْ فَقَدَک َ و ما الّذی فقد مَن وجدک ...(۲۵)؛ زیان کار شد بنده ای که از عشق تو نصیبی نبرد... خدایا، به تدبیر و اختیار خود بی نیازم کن... خدایا، مرا از خواری جان وارهان... خدایا، آن که تو را گم کرد چه یافت؟ و آن که تو را یافت چه را گم کرد؟».
این اصل همچنان و در همه حال در سیره سرور آزادگان و یارانش ساری و جاری بود و رادمردان عاشورا هرچه به هنگام وصال و شهادت نزدیک تر می شدند، روح رادمردی و آزادگی آشکارتر می شد؛ حتی در آخرین لحظه های زندگی هم ترنم همان آزادی از زبان پیشوای شهیدان جدا نمی شد و او با همه وجودش می گفت : «صبراً علی قضائک یا رب ِّ لا اله سِواک ، یا غیاث َ المُستغیثین َ، ما لِی َ رب ّ غیرک َ(۲۶)؛ ای پروردگاری که خداوندی جز تو نیست، بر قضای تو شکیبایم. ای فریادرس فریادخواهان، مرا پروردگاری جز تو نیست».


پی نوشت ها
۱. ابن عدیم ، بغیه الطا لب ، ج ۸، ص ۳۶۱۴؛ قاضی سعید قمی ، شرح توحید الصدوق ، ج ۱، ص ۲۱.
۲. نهج البلاغه ، نامه ۳۱.
۳. قاضی سعید قمی ، شرح توحید الصدوق ، ج ۱، ص ۴۷.
۴. زمر/ ۳۰.
۵. کهف / ۱۱۰.
۶. یوسف/ ۳.
۷. خوارزمی ، مقتل الحسین ، ج ۲، ص ۳۳.
۸. احزاب/ ۷۲.
۹. منظور حدیثی است که چکیده آن همه جا نقل می شود که فرمود : «ان لم یکن لکم دین فکونوا أحراراً فی دنیاکم» .
۱۰. مسعودی، مروج الذهب ، ج ۳، ص ۵۸.
۱۱. شیخ صدوق، الامالی ، ص ۲۲۵.
۱۲. مقتل الحسین (ع)، ج ۲، ص ۱۱؛ سیّد ابن طاووس ، اللهوف ، ص ۱۰۴.
۱۳. قندوزی حنفی، ینابیع المودّه ، ص ۴۱۴؛ شیخ صدوق، الامالی ، ص ۲۲۴، مرحوم شیخ صدوق، تنها دو بیت نخست را آورده که آن را نیز با اندکی اختلاف در واژگان از امام حسین (ع) نقل کرده است .
۱۴. محمدبن عبدالرحیم ، دیوان الامام الحسین ، ص ۱۷۸.
۱۵. شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۹۸؛ تاریخ الطبری ، ج ۳، ص ۳۱۸، در تاریخ طبری به جای «و لا افرّ فرارالعبید»، «ولا اقرّ اقرارالعبید» ثبت شده است .
۱۶. سید ابن طاووس ، اللهوف ، ص ۱۱۹، خوارزمی ، مقتل الحسین ، ج ۲، ص ۳۳.
۱۷. تاریخ الطبری ، ج ۳، ص ۳۰۲؛ شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۷۴.
۱۸. ابن سعد، ترجمه الامام الحسین و مقتله ، ص ۶۸ ـ ۶۷.
۱۹. شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۷۵؛ خوارزمی ، مقتل الحسین ، ج ۱، ص ۲۲۹.
۲۰. ابن سعد، ترجمه الامام الحسین و مقتله ، ص ۷۲.
۲۱. همان ، ص ۷۱.
۲۲. همان ، ص ۷۱؛ حسینی جلالی ، سید محمدرضا، الحسین سماته و سیرته ، ص ۱۶۱، به نقل از ابن عساکر در «تاریخ دمشق» .
۲۳. دینوری ، ابوحنیفه ، الاخبار الطوال ، ص ۲۴۷.
۲۴. شیخ صدوق ، معانی الاخبار، ص ۲۸۸.
۲۵. سیّد ابن طاووس ، اقبال الاعمال ، ص ۳۳۹.
۲۶. موسوعه کلمات الامام الحسین (ع)، ص ۵۱۰.


منبع




☼ ساخت کد صوتی مهدوی برای وبلاگ ☼