X
تبلیغات
رایتل

انتظار پویا(هل من ناصر لنصره مهدی قائم آل محمد؟)

ادب شرط رستگاری

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام بر علی اکبر امام حسین علیه السلام


یا 333


 

وقتی حرف از ادب به میان می آید هم ردیف آن نام اباالفضل عباس علیه السلام میدرخشد.


یکی از همکاران مطلبی رو در بیداری اندیشه  منتشر کردند که با کمی اضافات در زیر می آید.



بسم الله الرحمن الرحیم


1- وقتی فرعون, ساحران کشورش رو برای مقابله با حضرت موسی (علیه السلام) فراخوند, اونا در برابر پیامبر خدا تواضع کردند  و با کمال ادب با ایشون برخورد کردند و این باعث نجاتشون شد!

قَالُوا یَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِیَ وَإِمَّا أَن نَّکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى(طه 65)



2- در بصره زن بدکاره ای زندگی میکرد که در تمام منطقه شهره بود! ولی خیلی مودب و مهربان با اطرافیانش برخورد میکرد !!

یک روز وقتی با کنیزانش از کوچه ای عبور میکرد جمعیتی رو دید که دارن به موعضه های یک زاهد گوش میدن, یکی از کنیزانش رو فرستاد که ببینه اونجا چه خبره!؟

ولی هرچقدر منتظر شد اون کنیز برنگشت, دومی رو فرستاد, سومی رو فرستاد و ... آخر فقط خودش موند, تعجب کرد که چرا کنیزانش برنگشتن! پس خودش رفت بین جمعیت!

زاهد همه رو به خدا میخوند با لحنی زیبا و دلربا. میگفت : صد بار اگر توبه شکستی باز آی ...

یکی از حضار پرسید : ما خیلی گنهکاریم, مگه میتونیم برگردیم؟

اون زاهد گفت : عیبی نداره, توبه کنید, خدا توبه همه رو میپذیره! حتی اگه فلانی(اسم اون زن بدکاره رو آورد!) باشه!!!!

اون زن با شنیدن اسمش خیلی تحت تاثیر قرار میگیره باخودش فکر میکنه یعنی من انقدر بدم که مردم برای مثال های اینچنینی اسم من رو میارن؟؟

اون تا مدت ها خودش رو تو خونه ش زندانی میکنه و پس از توبه به راه راست برمیگرده!

این زن رو ادب و مهربانیش نجات داد!

3 - سارق و راهزن مشهوری در مکه زندگی میکرد, اون معروف به امانتداری و حفظ عدالت و ادب بود!

شبی به قصد دزدی از دیوار خونه ای بالا رفت , اون خونه متعلق به مومنی بود که برای راز و نیاز شبانه بیدار شده بود و درحال خواندن قرآن بود :

أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ


"

آیا براى کسانى که ایمان آورده ‏اند هنگام آن نرسیده که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتى که نازل شده نرم [و فروتن] گردد و مانند کسانى نباشند که از پیش بدانها کتاب داده شد و [عمر و] انتظار بر آنان به درازا کشید و دلهایشان سخت گردید و بسیارى از آنها فاسق بودند (حدید16)


راهزن با شنیدن این آیه به خودش میاد و میگه : "چرا! وقتش رسیده..."

این مرد رو امانتداری, برخورد عادلانه و ادبش نجات داد!

4-حر بن یزید ریاحی:
در یکی از منازل با سید الشهدا(ع) روبرو شد.

حـضرت فرمودند: مرگ براى من از این آسان‌تر است که به نزد عبیداللّه بیایم. آنگاه بلافاصله به اصحاب و زن‌ها دستور حرکت داد ولى حر ممانعت کرد، حضرت فرمود: "ثکلتک امک" ؛ مادرت به عزایت بنشیند.

حـر گـفـت: اگـر کسى دیگر از اعراب نام مادرم را مى‌برد، من هم نام مادرش را مى‌بردم، ولى درباره مادرت، جز به عظمت نمى‌توانم سخن بگویم.
........
ادبش به حضرت صدیقه طاهره باعث نجاتش شد و از سعدا شد.

مثال از بداخلاقی

شمر لعنت الله علیه:
این قسمتی از سخنرانی استاد رائفی درباره شخصیت های کربلاست

نکته دوم که در رفتار و اخلاق شمر وجود داشت این بود که بسیار حسود بود حسادت ویژگی بارز شمر بن ذی الجوشن لعنت الله علیه بود ،به همه حسادت می کرد. عمر  سعد به عبید الله بن زیاد به کوفه نامه نوشت  وگفت من با امام حسین علیه السلام صحبت کردم و سه چهارتا راهکار گذاشتیم، امام حسین گفته است که  بگذارید به مکه و مدینه برگردم ویا به کشور ثالثی بروم. عمر سعد راضی نبود جنگ در بگیرد. در آخر هم می گویم که چه چیز او را به  زمین زد،  اولویتش رو گم کرده بود .اگر سوره توبه آیه ۲۴ را می فهمید مشکلش حل می شد. عمر سعد وقتی نامه را آورد شمر کنار عبید الله نشسته بود. او نسبت به مقام عمر  سعد حسادت داشت، شروع کرد زیر آب زدن ،عبیدالله هم گفت خوبه .بگذار ماجرا تمام بشود. و در کوفه شر نشود و جنگ در نگیرد اونیز نگران حکومت خودش بود .شمر شروع کرد به قول حالاییها زیر آب زدن گفت: که  به خدا قسم  اگر او برگردد مکه و مدینه  حکومت راه می اندازد، دوستش دارند او نوه پیغمبراست. به یمن برود، یمن کوهستان دارد و دیگر دستمان به او نمی رسد، حکومت تشکیل می دهد، آن موقع فلان می شود  بهمان می شود و … عبید الله گفت: خوب چیکار کنم گفت نامه رو به من بده می گویم برود آنجا یا بکشش یا بیعت بگیر. به عبیدالله گفت  :اگر عمر سعد اینکار را انجام نداد اجازه می دهی گردنش را بزنم .گفت: برو اینکار رو بکن. یعنی حسادت داشت به مقام عمر سعد ، حب مقام در وجودش بود ،حب جاه و مقام خیلی ها را به زمین زده است . قرآن مشکل اصلی یهود را وقتی جلوی آقا رسول الله ایستادند (سوره نساء آیه ۵۱ تا ۵۴ )آیات خیلی ویژه ای است هر شیعه ای باید اینها را  بداند. هر مسلمانی این آیات رو باید بشناسد.( اعوذ بالله من الشیطان الرجیم .بسم الله الرحمن الرحیم . الم تر الا الذین اوتو نصیبا من  الکتاب یومنون بالجبت و الطاغوت و یقولون للذین کفرو اهذا احلا من الذین امنو سبیلا ) یهودیان صدر اسلام به طاغوت و جبت (ترمو نولوژی و لغت شناسی همان (ایجبت )مصر، یعنی همان داشته های کابالایی که از مصر آوردند) ایمان داشتند ، آنها رفتند سراغ  ابوسفیان، کعب بن اشرف رفت آنجا و گفت  که  شما نسبت به این  مسلمونها ره یافته ترهستید و حتی به بتهای آنها سجده کردند.  قرآن عامل اصلی را آیه ۵۴ می داند.( یحسودون الناس علی ما اتاهم الله من فضله). اینها حسادت کردند به مقام آقا رسول الله چون می گفتند پیغمبر آخر الزمان باید از ما باید باشد(فقد آتینا آل ابراهیم  الکتاب و الحکمه و اتیناهم ملکنا …) آقا رسول الله از آل ابراهیم و اسماعیل است از آل اسحاق نیست. آنها حسادت کردند می دانید نتیجه اش چه شد.( اولئک الذین  العنهم الله) اینها همان کسایی هستند که لعنت خدا بر آنهاست .(ومن یلعن الله فلم تجد له نصیرا )و هرکس را که خداوند لعنتش کرد هیچ نصرتی نخواهد داشت.  مشکل یهود از حسادت ریشه می گیرد. حسادت  می ورزد به مقام ولی معصوم. یهود حسادت کرد به اهل بیت خدا می فرماید که ما هم  لعنتشان کردیم. سوره حمد را که هروز در نماز باید بخوانید و نمی توانید تغییرش هم بدهید و به جای آن  هیچ سوره دیگه ای نمی توانید  بخوانید (غیرالمغضوب علیهم والضالین) آن ( غیر المغضوب علیهم) در  تفاسیر نوشته اند یهودیان هستند .(حسود لا یسود:حسود سود نمی برد).  حسادت ویژگی و نمایه شمربن ذی الجوشن بود. حسودی سخت است. اما اگر  غبطه بخوریم و بگوییم خوش به حالش ، خدا انشاء الله زیاد  کند، دعا کنیم خدا کاش به ما هم بدهد ( فل یتنافس المتنافسون: برای رسیدن به یک  جنس نفیس با هم مسابقه بدهیم) مشکل شمر این است حسود است. آدمی هم که حسود می شود شر می رساند، آسیب می رساند، زیرآب این را می زند، غیبت میکند ،دروغ می گوید ،تهمت می زند ،یک جوری می خواهد طرف مقابل را پایین بکشاند. خودش بدبخت و بیچاره  است و نمی تواند به او برسد ،همیشه در استرس همیشه هم در اضطراب. آدم حسود از درون خورد می شود. آدمها آرام آرام شمر می شوند.(اللهم العن شمرا ) شمر ویژگی  دیگه اش این بود که استاد مسخره کردن دیگران بود ، طعنه زیاد می زد امان از طعنه، عرب به رد نیزه و ضربه نیزه می گویند ( طعن) بعضی اوقات بعضی ها هستند  تیکه می اندازند ، در حدی که آدم می گوید کاش می زد تو گوشم و این حرفها را نمی زد. حسادت  آتشی است که  شیطان در دل آدم حسود می گذارد. هنر به فرو خوردن و هنر به صبر کردن است . پهلوان می خواهد خدا وکیلی یک حرفی را بلد باشی و یک حرفی را  جایی بشنویید و بعد می توانید بزنید و نزنید پهلوانی. ویل در قرآن جایی است که نصیب هر کسی نمی شود  لژ جهنم است .(ویل لکل همزه لمزه: وای به حال آن کسانی که مردم را مسخره می کنند) همزه از همز می آید یعنی: شکستن ،یعنی: شُوک .بهترین کلمه فارسی که برای همزه می توان مثال زد شُوک است. خود حرف همزه چون خیلی ادا کردنش  خیلی سخته پیامبر فرمودند: اگر همزه در قرآن نبود (لمّا الفظتو: همزه را اصلا تلفظ نمی کردم).( وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ وَأَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَن یَحْضُرُونِ : خدایا پناه می برم از آن شُکهایی که شیطان به ما وارد می کند). مفسرین تعابیر مختلف و بررسیهای مختلفی از همزه و لمزه می کنند. همزه یعنی آسیب لسانی ولمزه آسیب با چشم و چال.

دل شکستن و طعنه زدن خیلی خیلی بد است. شمر در واقعه عاشورا جگر آقا ابا عبدالله رو خون کرد ،متلک می گفت، وقتی ابا عبدالله قرآن آورد مسخره می کرد، هل هله می کرد ،با تمسخر می گفت : آهای باز چه آوردی.  وقتی شش ماهه آورد مسخره  کرد  ،وقتی نصیحت می کرد ،وقتی رجز می خواند مسخره می کرد .جیگر آقا ابا عبدالله رو خون کرد. شُک وارد می کرد. در پایان ظهر عاشورا وقتی ابا عبدالله به زمین خورد گفتند چه کنیم شمر گفت بزنیم به خیمه گاه بنی هاشم خانواده غیرتی هستند .اگر به سمت خیمه گاه برویم اگر زنده باشند بلند می شوند. تا ابا عبدالله شنید صحبت صحبت خیمه گاه است، صحبت صحبت ناموس است به شمشیرش تکیه کرد و بلند شد .

شمر بی ادب بود، در مقابل ادب خیلی ها را نجات می دهد ، آن جادوگرهایی که جلوی حضرت موسی آمدند نزدیک هزار نفر بودند. وقتی می خواستند عصا و طنابها و چوبها را زمین بندازند و آنها را اژدها و مار کنند، یک حرف زدند که  خدا به خاطر همین حرف نجاتشان داد. آنها به حضرت موسی گفتند اول شما بفرمایید ،ادب به خرج دادند و خدا به خاطر همین زنگارهای قلبشان را کنار زد و همشان نجات پیدا کردند. فرعون گفت: دست و پایتان را قطع می کند( مِن خِلاف :یعنی دست راست با پای چپ ، دست چپ با پای راست و به نخل ها به صلیبتان می کشم .خدا دستشان را گرفت.

 خدای ادب کیست؟ آقا ابوالفضل العباس . برادرانش (فرزندان علی بن ابیطالب) را جمع کرد .گفت: حواستان جمع باشد یک وقت فکر نکنید بگوید داداش حسین هستید ، او از زهراست ، از تک تک برادران بیعت گرفت ، تا ما زنده ایم فرزند زهرا به میدان نمی ورد ، ، برادر هم خطابش نکرد می گفت : سیدی و مولای . حضرت اباالفضل العباس استاد ادب ، به مقامی می رسد که امام معصوم امام صادق (ع) به ایشان سلام میدهد. زیارت ابالفضل العباس را بخوانید که با چه عبارات و معانی به ایشان سلام می دهد ، اصلاً راز ظهور در شخص حضرت عباس نهفته است . امام معصوم می گوید: (رحم الله عمی العباس) آقا امام زمان می گوید جایی که روضه حضرت عباس باشد من آنجا هستم که به من و شما بفهماند که راز ظهور ما در روضه عباس نهفته است، عباس بشوید می آیم ، عباس نیستیم ! مقامی دارد ، دست نیافتنی  ،در آن دنیا شهدا به مقام آقا حضرت عباس غبطه می خورند .



نتیجه اخلاقی :

مهم نیست چقدر بد هستیم, مهم نیست چقدر گناه میکنیم, ولی حواسمون باشه که همه ی پل های پشت سرمونو خراب نکنیم, حداقل یک راه برای برگشتمون باقی بذاریم

و چقدر زیباست اگر اون راه , اون پل, اون طناب آخر , ادب و نزاکت باشه!

متاسفانه امروز این قضیه رو حتی در بین برخی بچه حزب اللهی ها هم کمتر میبینیم!

انگار به جز خودشون و هم فکرانشون , بقیه انسان ها در درجات پایین تری از انسانیت قرار میگیرند!!!!!!

این نشون دهنده دین و ایمان اوناست؟؟؟؟

این چه ذهنیت بدی در مخاطبینشون ایجاد میکنه !!؟؟

فقط میتونم بگم مواظب باشیم, پل های پشت سرمون رو خراب نکنیم!

دل هایی که شکسته میشن با رفتارهای اشتباهمون, روزی دامن خودمون رو میگیرن...

لطفا مودب باشیم ... و اول خودم


☼ ساخت کد صوتی مهدوی برای وبلاگ ☼